بیوگرافی بهرام بیضایی
بهرام بیضایی، نامی پرآوازه و پرافتخار در گستره ی فرهنگ و هنر ایران، بی تردید یکی از برجسته ترین و صاحب سبک ترین هنرمندان معاصر کشور به شمار می رود. این کارگردان، فیلم نامه نویس، نمایش نامه نویس، پژوهشگر و متفکر، با آثاری عمیق و اندیشمندانه، نه تنها جریانی نو در تئاتر و سینمای ایران پدید آورد، بلکه نگاهی تازه به تاریخ، اساطیر و جایگاه انسان ایرانی ارائه داد. کارنامه ی هنری بهرام بیضایی شامل بیش از ده فیلم بلند، چهار فیلم کوتاه، کمابیش هفتاد کتاب و چهارده نمایش صحنه ای است که در طول سال ها در ایران و در سطح بین المللی مورد تحسین قرار گرفته اند.
اثرگذاری او در زمینه های مختلف هنری، از تدوین و تهیه ی فیلم گرفته تا شاعری، مقاله نویسی، ترجمه ی نمایشنامه های متعدد و حتی استادی در دانشگاه، او را به شخصیتی چندوجهی و بی نظیر تبدیل کرده است. نمایشنامه های بهرام بیضایی به زبان های مختلفی ترجمه شده و در قاره های آسیا، اروپا، آمریکا و استرالیا به روی صحنه رفته اند. بسیاری از منتقدان و اهل نظر، نمایشنامه و فیلم «مرگ یزدگرد» را از شاهکارهای بی بدیل او می دانند که نشان دهنده ی عمق اندیشه و تسلط او بر فنون داستان پردازی و کارگردانی است.
زندگی و زمانه بهرام بیضایی: از کودکی تا آغاز پرواز
بهرام بیضایی در تاریخ ۵ دی ماه ۱۳۱۷ شمسی در تهران و در خانواده ای که به «اهل شعر و سخن و ادب» شهرت داشت، دیده به جهان گشود. پدرش، میرزا نعمت الله بیضایی آرانی، متخلص به «ذکایی»، شاعری شناخته شده و از تذکره نویسان دوران خود بود. نام خانوادگی «بیضایی» از تخلص عمویش، ادیب بیضایی، برگرفته شده است. ریشه های خانوادگی بهرام بیضایی به آران کاشان بازمی گردد؛ خانواده ای که مردان آن از زمان ابن روح، سابقه ای طولانی در تعزیه گردانی و ادبیات داشتند. این پیشینه غنی فرهنگی، بی شک در شکل گیری شخصیت هنری و علاقه ی او به نمایش های آیینی و سنتی ایران نقش بسزایی ایفا کرد.
سال های آغازین: مدرسه، سینما، شاهنامه و بذر نمایش
کودکی بهرام بیضایی با علاقه ای عمیق به سینما و فرار از مدرسه برای تماشای فیلم همراه بود. این تجربه های اولیه، بذر عشق به هنر هفتم را در وجود او کاشت. جالب است بدانید که در سال ۱۳۳۰، با خودکشی صادق هدایت، بهرام بیضایی با آثار و زندگی این نویسنده ی تاثیرگذار آشنا شد و تحت تأثیر عمیق او قرار گرفت. او تحصیلات خود را در دبیرستان های ابومسلم و دارالفنون گذراند و از همان دوران نوجوانی به نوشتن گرایش پیدا کرد. نوشته های ماندگاری مانند «آرش»، با الهام از زبان شعر مهدی اخوان ثالث، محصول همین دوران است که در واکنش به «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی پدید آمد.
شایان ذکر است که با وجود عدم دریافت آموزش های ادبی و مذهبی به شیوه ی قدیم، شعر همواره در خانه ی آن ها جاری بود و بهرام بیضایی بعدها خود اقرار کرد که «سخن، ارث پدری من است.» در این سال های حساس، او با جمعی از نویسندگان، هنرمندان و ادیبان آینده ایران، از جمله داریوش آشوری، عبدالمجید ارفعی، نادر ابراهیمی و نوذر پرنگ هم درس بود که زمینه ساز رفاقت ها و همکاری های آتی شد.
دانشگاه و آغاز پژوهش های بنیادین
بهرام بیضایی در سال ۱۳۳۸، پس از گذراندن یک سال پشت کنکور و مطالعه ی عمیق شاهنامه فردوسی، وارد دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران شد تا ادبیات فارسی بخواند؛ اما در همان سال نخست، دانشگاه را رها کرد. به قول ایرج پارسی نژاد، «آن قفس نه سزای چو او خوش الحانی بود.»
علی بلوکباشی، از هم کلاسی های او، بیضایی را «دانشجویی استثنایی، با شخصیتی ساخته و استوار، جوانی خودباور و تمکین ناپذیر و در رفتار و بیان صریح و بی رودربایستی و جسور» توصیف کرده است. نکته قابل توجه این است که او به دلیل عدم وجود درس های مرتبط با نمایشنامه نویسی و ناهمخوانی با روش استادانی چون صادق کیا و لطفعلی صورتگر، راه خود را جدا کرد.
او در روستای گیلیارد دماوند، که در آن زمان به استخدام اداره ی کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمده بود، با تماشای یک تعزیه، به ریشه های نمایش ایرانی علاقه مند شد. این نقطه عطفی در زندگی هنری او بود و زمینه ساز پژوهش های گسترده اش در این حوزه گردید. در اواخر دهه ی ۱۳۳۰، بهرام بیضایی در جلسات هنری هفتگی خانه ی خلیل ملکی، با شخصیت هایی چون داریوش آشوری، جلال آل احمد و هوشنگ کاووسی هم نشین بود.
نخستین گام ها: پژوهش، نمایشنامه و فیلم
بهرام بیضایی از سال ۱۳۳۸ نگارش نقد و پژوهش های پراکنده درباره ی نمایش و سینما را در نشریاتی چون «علم و زندگی»، «هنر و سینما» و «آرش» آغاز کرد. در سال ۱۳۴۱، پژوهش هایش در زمینه ی نمایش ایرانی را در مجله ی موسیقی منتشر ساخت. همین سال به اداره ی هنرهای دراماتیک دعوت شد و به گروه هنر ملی پیوست.
او از سال ۱۳۴۰ به طور جدی به نمایشنامه نویسی روی آورد. نمایشنامه های «عروسک ها»، «غروب در دیاری غریب» و «قصه ی ماه پنهان» که در سال ۱۳۴۲ در قالب کتاب «سه نمایشنامه ی عروسکی» منتشر شدند، از اولین آثار مهم او به شمار می روند. از آن مهم تر این که، او در سال ۱۳۴۱ با یک دوربین عاریه ای، فیلمی هشت میلیمتری و سیاه وسفید ساخت که هرچند باقی نمانده، اما نشان دهنده ی اشتیاق دیرینه ی او به سینما بود.
بهرام بیضایی و آغاز دوران طلایی هنر: پیشگامی در تئاتر و سینما
از میانه های دهه ی ۱۳۳۰، با ظهور موجی از نویسندگان و هنرمندان جدید در ایران، فضای فرهنگی کشور دستخوش تحولات عمیقی شد. بهرام بیضایی در کنار نویسندگانی چون اکبر رادی و غلامحسین ساعدی، از علمداران و پیشگامان این دوران درخشان تئاتر ایران محسوب می شد. او با بهره گیری از شیوه های تعزیه که ریشه در سنت خانوادگی اش داشت، سبکی منحصر به فرد در نمایشنامه نویسی فارسی پدید آورد.
نقطه عطفی در تاریخ نمایشنامه نویسی و تئاتر ایران
پهلوان اکبر می میرد، که در تابستان ۱۳۴۲ نگاشته شد و در پاییز ۱۳۴۴ به نمایش درآمد، از پرآوازه ترین نمایشنامه های بهرام بیضایی است. موفقیت چشمگیر این نمایش، حتی با حضور شاه در یکی از شب ها، بهرام بیضایی را به عنوان یک نمایشنامه نویس پیشرو و صاحب سبک تثبیت کرد. جالب است بدانید که در سال ۱۳۴۵، بهرام بیضایی برای نخستین بار کارگردانی را تجربه کرد و نسخه ای از «عروسک ها» را برای تلویزیون ساخت که در فروردین سال بعد پخش شد.
در سال ۱۳۴۷، بهرام بیضایی یکی از چهل ونه پایه گذار کانون نویسندگان ایران بود و به عنوان عضو علی البدل هیئت دبیران نیز فعالیت می کرد. این فعالیت ها او را مورد بدگمانی ساواک قرار داد، اما او هرگز از اصول خود دست نکشید. شایان ذکر است که از سال ۱۳۴۸ به دعوت دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، به تدریس نیز مشغول شد که فصل جدیدی در زندگی حرفه ای او گشود.
آغاز سینمای حرفه ای بهرام بیضایی
سال ۱۳۴۹، نقطه ی عطفی در کارنامه ی سینمایی بهرام بیضایی بود. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، فرصتی فراهم آورد تا او برای نخستین بار داستان نویسی برای کودکان («حقیقت و مرد دانا») و فیلم سازی حرفه ای را بیازماید. نتیجه ی این تجربه، ساخت فیلم «عمو سیبیلو» بود که راه را برای ساخت فیلم های سینمایی بلند هموار کرد.
نخستین فیلم بلند او، «رگبار»، در سال ۱۳۵۰ ساخته شد. این فیلم، با وجود مشکلات مالی و عدم حمایت به موقع تهیه کننده، با قرض گرفتن پول از پدرش به انجام رسید و در جشنواره ی فیلم سپاس سال ۱۳۵۲، به عنوان بهترین فیلم شناخته شد. متاسفانه، مسائل مالی تهیه کننده، باعث بدنامی زودهنگام بهرام بیضایی به عنوان فیلم سازی با آثار کم فروش شد؛ عنوانی که تا سال ها و تا پیش از موفقیت چشمگیر سگ کشی بر کارنامه ی او سایه افکند.
تیر ماه سال ۱۳۵۲، بهرام بیضایی همراه با بیش از ده سینماگر دیگر، در واکنش به سینمای عامه پسند آن زمان («فیلمفارسی»)، از سندیکای هنرمندان فیلم ایرانی استعفا داد و گروه «کانون سینماگران پیشرو» را تشکیل داد. این حرکت نشان از رویکرد جدی و نوگرایانه ی او به سینما داشت.
نقش بهرام بیضایی در پرورش نسل نو اندیشمندان
در سال ۱۳۵۲، بهرام بیضایی از اداره ی برنامه های تئاتر به دانشگاه تهران منتقل شد و به عنوان استادیار تمام وقت نمایش در دانشکده ی هنرهای زیبا و اندکی بعد مدیر دپارتمان هنرهای نمایشی مشغول به کار شد. این دوران را بسیاری به عنوان «دوران طلایی دانشکده ی هنرهای زیبا» می شناسند، جایی که نسل درخشانی از هنرمندان ایران تربیت شدند.
استاد تأثیرگذار و بنیان گذار
بهرام بیضایی در دانشگاه، بیشتر به تدریس نمایش مشرق زمین می پرداخت. او علاوه بر استادانی چون پرویز ممنون و حمید سمندریان، افراد برجسته ای همچون اکبر رادی، هوشنگ گلشیری، احمد اشرف، داریوش آشوری، محمد کوثر، حسینعلی طباطبایی، شمیم بهار، حسین پرورش، شاهرخ مسکوب، گلی ترقی، غفار حسینی، پرتو نوری علاء و آربی اوانسیان را به همکاری دعوت کرد. این رویکرد، فضایی بی بدیل برای رشد و پرورش استعدادهای جوان فراهم آورد.
از شاگردان بهرام بیضایی که بعدها خود به ستاره های سینما و تئاتر ایران تبدیل شدند، می توان به سوسن تسلیمی، واروژ کریم مسیحی، رضا قاسمی، پرویز شهبازی و بسیاری دیگر اشاره کرد. سوسن تسلیمی درباره ی اولین برخوردش با بهرام بیضایی در کلاس درس گفته است: «استاد تئاتر شرق بود… اولین باری که بیضایی را سر کلاس دیدیم یک شلوار جین تنش بود با یک تی شرت معمولی! پشت میز هم ننشست، بلکه نشست روی آن… فکر می کنم ۳۲ سالش بود.» این توصیف، نشان از شخصیت آزاداندیش و بی تکلف او دارد.
سخنرانی تاریخی «در موقعیت تئاتر و سینما»
در ۲۰ مهر ۱۳۵۶، بهرام بیضایی در شب سوم «شب های نویسندگان و شاعران ایران»، در حضور حدود هشت هزار نفر، سخنرانی تاریخی «در موقعیت تئاتر و سینما» را ایراد کرد. او در این سخنرانی، ضمن شِکوه از سانسور دولتی، از فشار سانسور اجتماعی نیز سخن گفت؛ موضوعی که او را از دیگر سخنرانان متمایز می ساخت. او در پایان سخنانش بر لزوم اندیشیدن عمیق تر به واژه ها و مفاهیم فرسوده شده، تأکید کرد و هوشمندی خاص خود را به نمایش گذاشت. این سخنرانی، به دلیل جسارت و بینش عمیقش، به یکی از مهم ترین متون تحلیلی در تاریخ هنر ایران تبدیل شده است.
سفر بهرام بیضایی: ایستادگی در برابر ناملایمات
سال های پس از انقلاب، دوران پرفراز و نشیبی برای بهرام بیضایی بود. در انقلاب فرهنگی ایران و در سال ۱۳۶۰، پس از بیست سال خدمت دولتی، از دانشگاه تهران اخراج شد. این رویداد، که به گفته ی هوشنگ گلشیری و حمید سمندریان، از علل اساسی خرابی کار دانشکده ی هنرهای زیبا پس از انقلاب بود، او را از فضای دانشگاهی دور کرد.
دوران جنگ و مهاجرت های ناخواسته
پس از اخراج از دانشگاه، بهرام بیضایی با وجود تمامی فشارها و سختی ها، به فیلم سازی ادامه داد. فیلم «مرگ یزدگرد» (۱۳۶۰)، که از نمایشنامه ی تحسین شده ی خودش اقتباس شده بود، پس از ساخت توقیف شد. شایان ذکر است که در این دوره، دخترش، نیلوفر، به دلیل درگیری های سیاسی، ایران را ترک کرد.
از آن مهم تر این که، باشو، غریبه ی کوچک (۱۳۶۴)، که اکنون از برجسته ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران محسوب می شود، تا پایان جنگ ایران و عراق اجازه ی نمایش عمومی نیافت. امیر نادری، کارگردان مشهور، درباره ی تدوین فیلم «دونده» توسط بهرام بیضایی گفت: «او استاد است و حضورش به عنوان یک فرهنگ، پشت فیلم ایستاده، و من افتخار می کنم.»
در سال ۱۳۶۷، بهرام بیضایی به دنبال خانواده ی خود به آلمان و سپس به سوئد رفت. این هجرت، هرچند موقت، به دلیل عدم فراهم آمدن امکان فیلم سازی و شرایط کاری، با سرخوردگی همراه بود. نمایشنامه های «جنگنامه ی غلامان» و فیلم نامه های «آقای لیر» محصول این دوران دوری از ایران است. او سرانجام سال بعد به ایران بازگشت، اما این بار نیز، به دلیل ناهماهنگی زندگی کاری با خانوادگی، از منیراعظم رامین فر جدا شد و بعدها در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی، هنرمند شناخته شده، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج فرزند آخرش، نیاسان، بود.
بازگشت به صحنه و درخشش دوباره
با گشایش نسبی فضای سیاسی و فرهنگی در آغاز ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶، بهرام بیضایی پس از هجده سال دوری از صحنه ی تئاتر، دوباره به ایران بازگشت. او نمایش های «بانو آئویی» (نوشته ی میشیما یوکیو) و «کارنامه ی بُندارِ بیدَخش» را به طور همزمان در سالن های تئاتر شهر تهران به روی صحنه برد که با استقبال چشمگیر روبرو شد. این بازگشت، حیات تازه ای به تئاتر ایران بخشید که به قول آیدین آغداشلو، «به کلی از رمق افتاده بود.»
سال ۱۳۷۸، ساخت فیلم «سگ کشی» آغاز شد؛ فیلمی که سال ۱۳۸۰ به نمایش درآمد و رکوردهای فروش را شکست. این موفقیت، سایه ی بدنامی «کم فروش بودن» را که سال ها بر سر بهرام بیضایی بود، برای همیشه محو کرد. این فیلم در نوزدهمین جشنواره ی فیلم فجر، فیلم برگزیده ی تماشاگران شد و جوایز متعددی را از آن خود کرد. نکته قابل توجه این است که در همین سال، او نمایشنامه ی «مَجلس ضَربت زدن» را نیز نوشت، اما هرگز نتوانست آن را بر روی صحنه ببرد.
هجرت به آمریکا و تداوم آفرینش هنری
در سال ۱۳۸۹، بهرام بیضایی پس از سال ها آزار و اذیت و محرومیت های اجتماعی، «مهاجرتی ناخواسته» را برگزید. او به دعوت بخش ایران شناسی دانشکده ی انسانیّات و علوم دانشگاه استنفورد، همراه با همسر و پسرش به ایالات متحده آمریکا رفت و در آنجا به تدریس و تحقیق مشغول شد. این هجرت، دیرپاترین اقامت بهرام بیضایی دور از ایران بوده است.
در آمریکا نیز بهرام بیضایی پرکار باقی ماند و علاوه بر تدریس، به نوشتن و نمایش پرداخت. از دروس او در استنفورد می توان به «نمایش در ایران»، «سینما در ایران» و «هنر ایرانی در مهاجرت» اشاره کرد. پژوهش مفصل او درباره ی هزارویک شب، با عنوان «هِزاراَفسان کجاست؟»، که پس از سال ها انتظار پروانه ی نشر در ایران چاپ شد، از برجسته ترین آثار این دوره است. در سال ۱۳۹۵، او دکتری افتخاری دانشگاه سنت اندروز را به دلیل مشغله ی تمرین نمایش «طرب نامه» نپذیرفت، اما سال بعد در جشنی، دکتری عالی ادبیات را دریافت کرد.
از نمایش های او در آمریکا می توان به «سایه بازیِ جانا و بلادور»، «طرب نامه» و «چهارراه» اشاره کرد. این دوران، او را به «جامعه ایرانی کالیفرنیا عمق فرهنگی بخشید» به گفته ی سپیده خسروجاه.
میراث جاودان بهرام بیضایی: فراتر از مرزها
بهرام بیضایی، به حق یکی از معلمان بزرگ قرن ما و «ستایش شده ترین و ستودنی ترین فیلمساز و درام پرداز تاریخ هنرهای نمایشی ایران» به شمار می رود. رافائل بسان، منتقد مشهور، او را «همه فن حریف» توصیف کرده و بیان داشته است که «هر بار و هدف هر چه باشد، این کل فرهنگ غنی اوست که به نمایش گذاشته می شود.»
پژوهشگر تاریخ و افسانه شناس
بهرام بیضایی نویسنده ی مهم ترین کتاب تاریخ نمایش ایرانی، یعنی «نمایش در ایران» است. این کتاب، که پیش از انتشار در قالب کتاب، مجموعه ای از چهارده مقاله بود، نمایشنامه های کهن ایرانی را طبقه بندی کرده و از کهن ترین روزگاران تا جنبش مشروطه خواهی به اجمال بررسی می کند. پرویز صیاد درباره ی کار او گفته: «جمع آوری اطلاعات دقیق در مورد سابقه های تاریخی و تحلیل ارزش های نمایشنامه های عامیانه، کاری است که او انجام داده… حتی در میان مستشرقین هم کس کاری به این جامعی و درستی انجام نداده.»
پژوهش های چشمگیر دیگر بهرام بیضایی در کتاب های «ریشه یابیِ درخت کهن» و «هِزاراَفسان کجاست؟» منتشر شده است که به تبار داستان اژدهاکُشی در فرهنگ هندوایرانی می پردازد. این آثار نشان از عمق دانش و گستردگی پژوهش های او دارد.
نوآور در نمایش: بازاندیشی گذشته
در حوزه ی تئاتر، بهرام بیضایی کارنامه ای درخشان دارد. او هم در صحنه و هم در نگارش، نوآوری های فراوانی داشته است. «فلسفی و اجتماعی» از اوصاف مضامین نمایشنامه های بهرام بیضایی است. او در نمایش هایش، از صحنه پردازی به نفع بازی می کاست و صحنه را با سکویی گِرد و خالی ارائه می داد؛ عنصری که از نقّالی و تعزیه وام گرفته بود. این بازاندیشی صوری، به بازاندیشی مفهومی تاریخ نیز گسترش یافت و نمایش های تاریخی بهرام بیضایی با زمانه ستیزی و بیزاری از گذشته، به بازسازی بخش های محذوف تاریخ پرداختند.
نوشته های بهرام بیضایی، از جهت زبان نیز مورد توجه است؛ به عنوان مثال، در برخوانی «آرش» هیچ واژه ی عربی به کار نبرده است. اکبر رادی، او را «قلمدار صحنه های ما که از برجستگان درام جهان کسری نداری و چیزی هم سری» توصیف کرده است. اجراهای صحنه ای او همواره از پربیننده ترین نمایش ها بوده اند.
سینماگر پیشرو: میزانسن و تدوین
بهروز دولت آبادی گفته است: «بیضایی زمانیکه دیگر نتوانست تئاتر روی صحنه ببرد، سراغ سینما رفت.» او در ابتدای دهه ی ۱۳۵۰ به سینما روی آورد و فیلم هایش در زمره ی آثار موج نوی سینمای ایران قرار گرفتند. سهراب شهید ثالث او را «استاد بزرگی» می دانست. بهرام بیضایی اغلب برای ساختن فیلم هایش با مشکلات فراوان، به خصوص انواع سانسور، روبه رو بوده است.
جالب است بدانید که بهرام بیضایی علاوه بر کارگردانی، تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را نیز در سینما تجربه کرده است. او پیشرو نگاهی نوین به زن در سینما شناخته شده و نگرش او به زن در آثارش، موضوع پژوهش های متعددی، از جمله کتاب «سیمای زن در آثار بهرام بیضایی» نوشته ی شهلا لاهیجی بوده است. فیلم «باشو، غریبه ی کوچک»، که اغلب برترین فیلم تاریخ سینمای ایران شناخته شده، از برجسته ترین آثار او در این حوزه است که نشان دهنده ی تسلط او بر زبان سینما و نگاه عمیق انسانی اش است.
بیو بهرام بیضایی: کارنامه ای درخشان از افتخارات و آثار
در طول دهه ها فعالیت مستمر، بهرام بیضایی نه تنها به آفرینش آثار بی بدیل پرداخت، بلکه افتخارات و جوایز بسیاری را نیز کسب کرد. او بارها در رأی گیری از ناقدان سینمایی ایران، برترین کارگردان تاریخ سینمای ایران شناخته شده است.
آثار برجسته (نمونه ها):
- فیلم ها: رگبار، غریبه و مه، کلاغ، چریکه ی تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه ی کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران، سگ کُشی، وقتی همه خوابیم.
- نمایشنامه ها: پهلوان اکبر می میرد، مرگ یزدگرد، چهار صندوق، ندبه، کارنامه ی بُندارِ بیدَخش، شب هزارویکُم، افرا یا روز می گذرد، طرب نامه.
- کتاب های پژوهشی: نمایش در ایران، نمایش در ژاپن، نمایش در چین، ریشه یابیِ درخت کهن، هِزاراَفسان کجاست؟
جوایز و افتخارات (نمونه ها):
- جایزه ی بهترین فیلم برای «رگبار» در جشنواره ی فیلم سپاس.
- فیلم برگزیده ی تماشاگران برای «سگ کشی» در جشنواره ی فیلم فجر.
- دریافت دکتری عالی افتخاری ادبیات از دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند در سال ۱۳۹۶.
- انتخاب بارها به عنوان برترین کارگردان تاریخ سینمای ایران در نظرسنجی منتقدان.
جمع بندی
بهرام بیضایی در تاریخ ۵ دی ۱۴۰۴، همزمان با هشتاد و هفتمین سالروز تولدش، در منزلش در کالیفرنیا چشم از جهان فروبست. این تاریخ، که در اسناد و زندگی نامه ی رسمی او ثبت شده است، پایانی بر زندگی پربار و تأثیرگذار یکی از بزرگ ترین هنرمندان تاریخ ایران رقم زد. سن بهرام بیضایی در زمان درگذشت، ۸۷ سال کامل بود. او در تمام این سال ها، با آثار و اندیشه های خود، چراغ راهی برای نسل های آینده ی هنرمندان و متفکران ایران باقی گذاشت و یادش در قلب دوستداران فرهنگ و هنر این مرز و بوم، جاودانه خواهد ماند.
نوشته شده توسط تیم بیوگرام



